Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 ساعت 7:24 PM

 

                          نوشته به انگلیسی: خسرو معتضد

   ترجمه :  م . ب

 

 

در ابتدای خیابان قلهک که یکی از زیباترین، مدرنترین و گرانترین مناطق تهران است قبرستانی وجود دارد با قدمتی حدود یکصد سال. این قبرستان که بعنوان مدفن شهروندان انگلیسی شناخته شده است هنوز برای بسیاری از ساکنان تهران سئوال برانگیز است. سئوالی مثل « چرا بغیر از گورستانهای اطراف زیارتگاهها، حتی گورستانهائی مثل مسگرآباد تخریب و تبدیل به پارک میشوند ولی اینجا که مدتهاست متروکه و بلااستفاده افتاده است کماکان باقی و پابرجاست؟!».

جواب به این پرسش اندکی مشکل است، اما به هر حال مطالعه تاریخ این گورستان میتواند بسیاری از ابهامات را برای ما روشن کند و یاریمان نماید تا از هویت اجسادی که در آن دفن شده اند بیشتر آگاه شویم.

گورستان در حاشیه جنوبی حیاط پارک مانندی قرار دارد که متعلق به خانه تابستانی سفارت انگلیس  واقع در قلهک است. از صلیبهائی که بر سر قبرها قرار داده شده و نیز از تاریخها و نوشته هائی که بر روی سنگ آن قبرها حک گردیده میتوان دریافت که فقط جنازه انگلیسی هائی که در جنگ اول جهانی ( 1918- 1914) و جنگ دوم جهانی ( 1945- 1939) در ایران کشته شده اند دفن شده است. اما از آنجا که این گورستان سالهای سال قبل از 1914 در روبروی کلیسای کوچک سفارت انگلستان بنا شده بوده اجساد افراد غیر نظامی هم در آن دفن گردیده است.

علت اصلی دفن جنازه بعضی از غیر نظامی های بریتانیائی در این گورستان طول مسافت ایران و بریتانیا و مشکل حمل اجساد به انگلستان بوده است.

 روابط رسمی ایران و بریتانیا در واقع در آغاز قرن نوزدهم یعنی در زمان حکومت فتحعلی شاه قاجار آغاز گردیده است. در آنزمان ایران در کوتاه مدتی مناسبات نزدیکی با دو نهاد وزارت امور خارجه بریتانیا و شرکت بریتانیائی هند شرقی پیدا کرد اما از آنجا که نفوذ دولت انگلیس در شبه قاره هند به سرعت رو به فزونی گرفته بود دولت ایران ترجیحاً ایجاد ارتباط نزدیکتر با نهاد وزارت مستعمرات این کشور و نیابت سلطنت بریتانیا در هند را در دستور کار اولیه خود قرار داد و از سال 1857 عملاً این ارتباط را آغاز نمود؛ لهذا  بر همین اساس روابط کلی ایران با وزارت امور بریتانیا رو به نقصان گذاست.

در آنزمان بعلت کمبود دارو و نبود امکانات پیشرفته مداوا،  اروپائیانی که به ایران وارد میشدند بسختی میتوانستند خود را با شرایط  آب و هوای اقلیمی وفق دهند به همین جهت اکثراً دچار بیماریهای بومی بخصوص مالاریا، تبهای عفونی مثل تیفوئید؛ اسهال و اسهال خونی میشدند و چه بسا که جان خود را از دست میدادند. علاوه بر این امراض، مسافرین اروپائی در معرض خطر آلودگی به بیماریهائی که در اثر نیش حشرات عارض میشد نیز قرار داشتند؛ حشراتی که معروف بودند به مله یا غریب گز و اغلب در فاصله بین راههای بین میانه و شاهرود فراوان یافت میشدند. بر همین مبنا بود که در زمان صفویه کلیه افراد یک میسونر سیاسی آلمانی در تهران دچار اسهال خونی شدند و تا آخرین نفرجان سپردند. همچنین در آغاز حکومت فتحعلی شاه قاجار نمایند رسمی ناپلئون بناپارت بنام آجودان رومیو نیز در تهران اسهال خونی گرفت و کوتاه مدتی بعد جان داد و جسدش هم در همین شهر مدفون گردید.

در تهران قبرستانی متعلق به ارمنیها وجود داشت که علاوه بر مردگان آنان اجساد اروپائیانی را هم که در تهران در میگذشتند در آن مدفون میساختند چرا که در آنزمان حمل جسد از ایران  به اروپا بعلت بعد مسافت و سایر مشکلات جانبی طاقت فرسا و غیر ممکن بنظر میرسید.  ضمناً در مقایسه با دورانهای جنگ دوم جهانی، مومیائی اجساد در ایران اصلاً رایج نبود ولی در خلال سالهای دهه پنجاه دولت ایران دیگر اجازه داد اجساد اروپائیانی را که در این سرزمین چه به مرگ طبیعی مرده یا در حوادثی از جمله جنگ از بین رفته باشند مومیائی کنند. از آنزمان ببعد اکثر جسدهائی را که برای حمل به اروپا آماده شده بود به بندر بوشهر میفرستادند تا بوسیله کشتیهای قاره پیمائی انگلیسی یا کشتیهای متعلق به خطوط دریائی سایر کشورها به مقصد حمل شوند. ناگفته نماند که در سالهای اولیه قرن نوزدهم میلادی، بعلت قلت خطوط  دریائی و تردد اندک کشتیها، حمل جسد به اروپا بسیار گران تمام میشده است.

علاوه بر بوشهر معمولاً حمل اجساد از طریق بندر انزلی واقع در شمال ایران،  به شهر باکو پایتخت آذربایجان روسیه نیز با همان مقدار هزینه انجام میشده  اما درطول راه همیشه احتمال عفونت ناشی از فاسد شدن جسد و برخاستن بوی تعفن آن وجود داشته است؛ هر چند بعلت هوای بی اندازه گرم بنادر جنوبی ایران مثل بوشهر، لنگه و بندرعباس نیز بخصوص در تابستان همین مشکل و چه بسا با شدت بیشتر بوجود میآمده است.

در روزگاران قدیم سنت بود که اجساد کسانی را که بعلت بیماریهای مهلک و یا در جنگ بر روی کشتی جان میسپردند به دریا میانداختند. این اجساد مدتی در قعر دریا باقی میماندند تا سر انجام بوسیله ماهیهای گوشتخوار مثل کوسه خورده شوند و یا فاسد و متلاشی شوند. بر اساس گزارش غواصان بخصوص محقیقین امور دریائی موسسه ملی جغرافیائی ایالات متحده آمریکا که تحقیقات مهمی در عمق آبهای بین المللی انجام داده اند بازمانده  اکثر این اجساد بصورت اسکلت کامل باقی مانده است. همین امر ثابت میکند که مدتها طول میکشد تا تمام اعضاء و جوارح یک جسد کاملاً از هم جدا شود. در جستجوهای اخیر بعلت طول زمان نسبتاً دراز اسکلت هیچ یک از مسافران کشتی تایتانیک که در سال 1912 غرق شده است یافت نشد.

قطعاً پروسه طاقت فرسای حمل اجساد خارجیها به سرزمینشان و نیز هزینه سنگین آن دولت انگلیس را به صرافت تهیه رزیدانس تابستانی سفارت انگلیس و نیز ایجاد قبرستانی در آن انداخت مضافاً اینکه دولت روسیه که ایران را در سال 1243 هجری در جنگی خونین شکست داده بود در هنگام عقد قرار داد ترکمنچای از ایران تقاضا نمود این کشور اقامتگاه تابستانی مناسبی را در شمال تهران در اختیار وزیر مختار روسیه و اعضاء خانواده او و سایر بلند پایگان سفارت روسیه قرار دهد و دولت قاجار  نیز اجباراً دهکده زرگنده را که بین تهران و تجریش واقع بود به آنان اعطاء نموده بود.

چند سال بعد در هرات جنگی بین ایران و بریتانیا در گرفت. جنگ زمانی آغاز شد که ایران تصمیم گرفت شهر هرات را که به دست شورشیان افغان افتاده بود باز پس بگیرد اما دولت انگلیس به بهانه  های واهی کشتیهای توپ دار خود را از که در اقیانوس هند مستقر بودند از تنگه هرمز گذراند و به بوشهر، اهواز و محمره ( خرمشهر ) فعلی حمله کرد. همزمان، نیروهای انگلیسی در قسمتهای جنوبی استان فارس هم مستقر شدند. به دستور دولت انگلیس دو ژنرال بریتانیائی مأمور دفع حمله نیروهائی که از سوی ناصر الدین شاه به فرماندهی خانیار میرزا انجام گرفت گردیدندد و شهر بوشهر را با حومه آن تا برازجان اشغال به اشغال خود در آوردند. بزودی جزیره خارگ، خرمشهر و اهواز نیز سقوط کردند.

ایران ناچاراً تن به مصالحه داد و مذاکرات صلح بین نماینده ایران بنام فرخ خان امین الدوله و مقامات بریتانیائی با نظارت دولت فرانسه و اطریش در پاریس آغاز و ایران در نهایت ادعای تملک خود بر هرات را نادیده گرفت و بدین ترتیب راه را برای استقلال کشوری بنام افغانستان گشود. بدنبال پیروزی نهائی روسیه، بریتانیا نیز در خواست تملک قریه ای در شمال تهران بنام قلهک کرد تا بعنوان اقامتگاه تابستانی سفارت انگلیس وزیر مختار خود را در آن اسکان دهد. ایران بر حسب اجبار این درخواست را پذیرفت و قلهک را در مجاورت زرگنده به آن دولت واگذاشت.

برخلاف قوانین بین المللی آن زمان هر دو دولت پرچمهای ملی خود را بر سر در آن دو استراحتگاه افراشتند تا ثابت کنند که آن محدوده رسماً متعلق به آنان است و از آن ببعد آنان قانون کاپیتالاسیون را در آن دو ناحیه به اجرا در آوردند. آنها حتی متخلفین خودی را به استناد اینکه  تحت الحمایه پرچم ملی خود هستند از هر گونه مجازات قوانین محلی رهانیدند. بدینترتیب دولت ایران نه تنها به مدت صد سال  از هر گونه حقوق حقه خود بر این دو نقطه چشم  پوشید بلکه با هزینه خود حفاظت آنجاها را هم بعهده گرفت.

بعد از این جریان، محمد علی شاه قاجار رسماً وارد مبارزه با هواداران نهضت مشروطیت که به سال 1908 جرقه آن در تبریز زده شده بود گردید. آن زمان نیروهای روسی در قزوین اسقرار یافته بودند تا هم از سفارتخانه روسیه و هم از مراکز تجاری آن کشور،  بویژه شعبات بانک استقراضی روسیه در تهران حفاظت کنند. در سال 1911 در حدود 500 سرباز روس در زرگنده مستقر شده بودند تا از سفارت نگاهبانی نمایند. نا گفته نماند که اکثر ساکنین زرگنده در واقع دولتمردانی بودند که به هر دلیلی از انجام قوانین مستبدانه دولتی سر باز زده  و خود را در پناه قوانین روسی قریه قرار داده بودند.

از طرف دیگر نایب السلطنه هند به بهانه حفاظت از سفارت انگلیس و کنسولگریهای  آن، بانک شاهی و شعبات آن و نیز مرکز تلگراف هند و اروپائی متعلق به  دولت بریتانیا نیروهای خود را  در قلهک استقرار داده بود. به هر حال بسیاری از مقامات معروف سیاسی و غیر سیاسی انگلیس  که در آن سالها در ایران گذشته اند در گورستان همین محل مدفون گردیده اند.

اما اجساد سربازان نیروی دریائی انگلیس و ملوانان کشتیهای تجاری این کشور که در کرانه های ایرانی آبهای خلیج فارس یا بحر عمان بدرود حیات گفته اند بجای حمل به تهران در گورستانهای مخصوص انگلیسیها در جزیره قشم، جزیره خارگ، ابوموسی  و بوشهر دفن شده اند. انگلستان در خلال جنگ اول جهانی در نقاط مختلف دارای گورستانهای مخصوص به خود بوده است. این کشور  در خطوط جبهه جنگ با عثمانیها هم تعداد بسیار زیادی کشته داد که جسد بعضی از آنها را به قلهک فرستادند و در آنجا بخاک سپرده شدند.

بر اساس سنگنوشته گورهای موجود در قلهک، به غیر از نظامیها،  بسیاری از دیپلماتهای انگلیسی نیز همراه با بعضی از افراد خانوده آنها و نیز تعدادی هندی و عراقی نیز که در ارتش بریتانیای کبیر خدمت میکرده اند در همین محل دفن شده اند. اجازه تدفین غیر انگلیسی ها  در قلهک بعد از کشته شدنشان صادر گردیده  است.

استراحتگاه تابستانی سفارت انگلیس در قلهک دارای باغ با شکوهی است با استخر زیبائی در آن و نیز ساختمانی که به سبک باشگاهای انگلیسی ساخته شده است.

بر اساس نوشته هائی که بوسیله وزرای مختار آن زمان باقی مانده است آنها در خلال جنگها بخصوص جنگ دوم جهانی تابستانهای بسیار خوشی را در رزیدانس تابستانی قلهک گذرانده اند.

قبل از ملاقات و مذاکرات سه جانبه ای که  در دسامبر سال 1943 در تهران بین استالین، چرچیل و روزولت انجام شود بالاترین مقام نمایندگی سیاسی بریتانیا درتهران را با عنوان « وزیرمختاری » میشناختند اما پس از این ملاقات، دولتهای انگلیس و ایالات متحده به پاس قدردانی از همکاریهائی که دولت ایران با آنها کرده بود این عنوان سیاسی را حذف و عنوان سفیر کبیری را جایگزین آن کردند. دولت اتحاد جماهیر شوروی سالها بود که عنوان وزیر مختاری را حذف کرده بود.

متأسفانه بر خلاف قوانین بین المللی آن زمان، صرفاً از آن جهت  دو قریه زرگنده و قلهک بوسیله پادشاهان قاجار به دولتهای انگلیس و روسیه پیشکش شده بود چون تزار روس و ملکه یا پادشاه انگلستان ازبعضی از بازماندگان نسل عباس میرزای ولیعهد حمایت به عمل میآوردند تا به تاج و تخت پادشاهی دست پیدا کنند هر چند آنها خود را عامل سرنگونی محمد علی شاه قاجار هم میدانند.

 

 

پنجشنبه 13 مهر ماه سال 1385 ساعت 6:53 PM

                                       

وه چه بیمقدار است این جهان جان گیر بی مروت! آیا این جهان چیزیست بغیر از آذرخش کم دوامی بر آسمان حیات ما!پس ما چرا اینگونه در رقابتی فشرده با یکدیگر، مجیزگوی آنیم؟!

!عمران صلاحی

نزدیک به چهل سال از آن روزگار گذشته است اما تو گوئی همین دیروز بود. همین دیروزی که ما حتی برای لحظه ای مرگ خود را به اندیشه نمی آوردیم. ما جوان بودیم و لاجرم صرصر ذهن را به همه جا جز سرزمین مرگ میفرستادیم غافل از اینکه مرگ همزاد ما بوده و هست و خواهد بود. مرگ بزرگترین تأیید حیات ما بود ولی ما یا این واقعیت را نمیدانستیم و یا اگر هم میدانستیم پذیرشش را به تأخیر میانداختیم.

یاد دارم با عمران هم یک روز در گیر همین بحث بودم. بحثی ملال آور و بی نتیجه ولی سرشار از طراوت حقیقت. هر دو به واقعیت مرگ اذعان داشتیم اما هرگز نپذیرفتیمش چرا که به اعتبار هایهوی جوانی و پرواز قوش وار روح سرکش مان دائماً از تصور شمایلش میگریختیم . اما دریغا که عمران چند روز پیش شمایل آن را در قالب تن خود جا داد و به گمان من زهرخند واقعیت را بر چهره همه ما که بیش و کم با او بودیم و میشناختیمش کوبید.

سالها بود که عمران را ندیده بودم. سالهائی که فاصله ای بود باندازه جوانی تا پیری زودهنگام من! اما امسال که قصد داشتم در صورت رفتن به وطن به دیدنش بروم ناباورانه خبر مرگش را شنیدم. فی الواقع نشنیدم بلکه دیدم؛ چرا که در چند سایت اینترنتی هم عکش را گذاشته بودند و هم خبر مرگش را! مرگ کسی را که یک شب تا دیر هنگام در حضور من مرگ را به سخره گرفته بود!

عجب! جهان چقدر بی مروت است و پوچ! مرگ که کارگزار این جهان بی آزرم است هر ذیروحی را در یک لحظه از نفس میاندازد اما ایکاش آنقدر سنگدل نبود و میپذیرفت التماسهای یاران قربانی را بلکه چند صباحی بیشتر به او  فرجه دهد. بی گمان عمران صلاحی از جمله قربانیانی بود که اگر اجل مجال ماندنش میداد نه تنها ایرانیان بلکه بسیاری از جوامع فارسی زبان از نوشته ها و سروده های پر بار او استفاده های کلان تری میبردند! روحش شاد و آمرزیده ابدی باد!

دوشنبه 16 مرداد ماه سال 1385 ساعت 9:59 PM


از ساعت ۱۰ صبح مردم گروه گروه بر مزار اکبر محمدی حضور پیدا کرده و ضمن ادای احترام با گذاشتن تاج گل بر مزار او به شکوه مراسم افزودند. اوج این مراسم زمانی بود که در حدود ساعت ۱۱ تعدادی از اعضای احزاب و گروه های سیاسی که به طور انفرادی و بعضاً دسته جمعی خود را به شهر آمل رسانیده و بر سر مزار اکبر محمدی حضور یافتند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۴ مرداد ۱٣٨۵ -  ۵ اوت ۲۰۰۶


کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر طی گزارشی خبر داده است روز جمعه سیزدهم مرداد ماه ۱٣٨۵ روستای چنگه میان درحومه ی شهرستان آمل شاهد برگزاری مراسمی بود که به مناسبت شهادت اکبر محمدی از محکومان ردیف اول پرونده ی کوی دانشگاه و زندانی سیاسی پس از سال های ۱٣۷٨ برگزار شد.
از نخستین ساعات بامداد دیروزعلیرغم تأکیدهای مقامات اطلاعاتی و امنیتی مبنی بر عدم برگزاری اجتماعات وتظاهرات و تهدید بر جلوگیری از حضور نیروهای سیاسی- دانشجویی ، بسیاری از فعالان سیاسی- احزاب- دانشجویان و نیز از مردم آمل و تهران و شهرهای اطراف به صورت انفرادی و جمع های چند نفره با مراجعه به منزل محمدی ها در شهرستان آمل و تسلیت گویی به پدر و مادر داغدار اکبر محمدی و برادر زندانی اش منوچهرمحمدی که به طور موقت از زندان مرخص شده است اظهار همدردی و تأسف نمودند و تعدادی از آنان به وسیله ی خانواده ی آقای محمدی به روستای چنگه میان هدایت شدند.
از ساعت ۱۰ صبح مردم گروه گروه بر مزار شهید اکبر محمدی حضور پیدا کرده و ضمن ادای احترام با گذاشتن تاج گل بر مزار او به شکوه مراسم افزودند. اوج این مراسم زمانی بود که در حدود ساعت ۱۱ تعدادی از اعضای احزاب و گروه های سیاسی که به طور انفرادی و بعضاً دسته جمعی خود را به شهر آمل رسانیده و بر سر مزار اکبر محمدی حضور یافته بودند، پیمان بستند که خون به ناحق ریخته شده ی اکبر محمدی را پاس بدارند و از تمهیدات انحرافی که ممکن است به وسیله ی حاکمیت در جهت کتمان حقیقت به کار گرفته شود جلوگیری نمایند.
از جمله ی شرکت کنندگان در این مراسم محمد باقر باطبی، ( پدراحمد باطبی) و سمیه بینات (همسر احمد باطبی) و خانواده ی زندانی سیاسی امیرحشمت ساران،احمد زید آبادی (روزنامه نگار)،عبدالله مومنی (سخنگوی ادوار تحکیم وحدت) ، قدرت الله جعفری (قائم مقام دبیر کل  و عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست) ، مهندس رضا کرمانی (عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست) و بسیاری دیگر از شخصیتها و فعالان سیاسی و مدنی بودند. در این مراسم منوچهر محمدی با پوشیدن پیراهن اکبر محمدی یاد او را گرامیداشت، پدر اکبر محمدی نیز در حالی که به شدت میگریست از حاضران خواست تا راه اکبر را ادامه دهند.
گل جهان اشرف پور مادر اکبر محمدی با گذاردن شیرینی و گل بر مزار اکبر محمدی یاد او را گرامیداشت.
مراسم بزرگداشت شهید اکبرمحمدی پس از پذیرایی از شرکت کنندگان به وسیله ی خانواده ی  او با خواندن سرود ای ایران بر سر مزار او پایان پذیرفت.
لازم به ذکر است که قرار بود پس از صرف ناهار مراسم بزرگداشت تا ساعت ۴ بعداز ظهر ادامه پیدا کند و تعدادی از دوستان اکبر با بیان خاطراتی از مبارزات و مقاومت های او سخنرانی نمایند که این بخش از برنامه به دلیل تهدید های عوامل امنیتی لغو گردید.
عوامل امنیتی همچنین خانواده ی محمدی را تهدید کرده اند که در صورت انجام مصاحبه، منوچهر محمدی را به زندان باز میگردانند.
گفتنی است علی رغم تلاشهای حاکمیت برای جلوگیری از مراسم گرامیداشت اکبر محمدی، این مراسم دیروز بسیار با شکوه برگزار شد، این در حالی بود که وزارت اطلاعات با بازداشت حدود ۴۰ نفر از فعالین دانشجویی- سیاسی که قصد شرکت در مراسم را داشتند، سعی داشت مراسم را با آرامش به پایان برساند.
 
ایلنا نیز در گزارشی آورده است: مراسم هفتم روز درگذشت اکبر محمدی، دانشجویی زندانی که در زندان اوین فوت کرد، با حضور جمعی از فعالان سیاسی، اعضای دفتر تحکیم وحدت و سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) در آمل برگزار شد.
عبدالله مومنی، سخنگوی ادوار تحکیم وحدت که در این مراسم شرکت کرده بود، در این زمینه به خبرنگار "ایلنا"، گفت: این مراسم روز گذشته بر مزار وی در روستای کنگمیان برگزار شد و جمعی از فعالان سیاسی و زندانی پیشین در آن شرکت داشتند.
وی ادامه داد: حاضران در مراسم ضمن دلداری و تسلیت به خانواده محمدی، خواستار پاسخگویی مسوولان قضایی درباره علت مرگ وی شدند.
مومنی با اشاره به متوقف کردن دومین مینی‌‏بوس حامل برخی اعضای تحکیم وحدت، ادوار تحکیم و فعالان سیاسی در مسیر تهران به آمل، گفت: برخی افراد که قصد شرکت در مراسم محمدی را داشتند، بازداشت شدند و تا ساعت ۱۶ روز جمعه یعنی پس از پایان مراسم در بازداشت نگه داشته شدند.
وی افزود: انتظار می‌‏رود مسوولان امنیتی مانع حضور کسانی که قصد دیدار با خانواده محمدی را دارند، نشوند زیرا این مساله نگرانی‌‏ها و حساسیت‌‏ها را بیشتر می‌‏کند.